السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
173
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
الفصل الثالث [ في انقسام الوجود في نفسه إلى ما لنفسه و ما لغيره ] ينقسم الموجود في نفسه إلى : ما وجوده لنفسه ، و : ما وجوده لغيره . و المراد بكون وجود الشيء لغيره أن يكون وجوده في نفسه - و هو الوجود الذي يطرد عن ماهيّته
--> ( 1 ) . وجود رابطى وجودى است كه براى خود نيست ، بلكه براى غير است ، و وجود فى نفسهء او عين وجود لغيرهاش مىباشد ، يعنى وجودى است كه اضافهء به محلّ ، عين واقعيت آن است ، نه زائد بر واقعيت آن . و اين خصوصيت موجب مىگردد كه وجود رابطى كمالى براى خود نباشد . وجود رابطى درواقع خودش واحد خودش نيست . از اين خصوصيت وجود رابط ، در مبحث علم ، براى اثبات عدم آگاهى وجود رابط از خودش ، در باب جعل ، براى اثبات جعل تأليفى و نيز در بحث حركت جوهرى ، براى اثبات اينكه اعراض ، متحرك ذاتى نيستند و فقط جوهر است كه متحرك ذاتى مىتواند باشد ، استفاده مىشود . امّا از سويى در كتابهاى فلسفى مىخوانيم كه : « وقتى مىگوييم « الجسم ابيض » اين اسناد مجازى است ، و اسناد شىء به غير ما هو له است ، و حقيقت امر آن است كه گفته شود « البياض ابيض » . درواقع وقتى جسم متصف به سفيد مىشود ، سفيدى واسطهء در عروض مىباشد ، همانگونه كه وقتى مىگوييم جسم موجود است ، وجود ، واسطه در عروض مىباشد . يعنى اوّلا و بالذات وجود است كه موجود مىباشد ، و ثانيا و بالعرض اين موجوديت به ماهيت نيز نسبت داده مىشود . برحسب ظاهر ميان اين دو مطلب تهافت و ناسازگارى برقرار است ، و بايد يكى را حمل بر